Thursday، January 20، 2011

آنقدر صدا می زنم که بگویی جان دلم




عاشقت باشم می‌میرم
یا عاشقت نباشم؟
نمی‌دانم کجا می‌بری مرا
همراهت می‌آیم
تا آخر راه
و هیچ نمی‌پرسم از تو
هرگز.

عاشقم باشی می‌میرم
یا عاشقم نباشی؟

این که عاشقی نیست
این ‌که شاعری نیست
واژه‌ها تهی شده‌اند
بانوی من!
به حساب من نگذار
و نگذار بی تو تباه شوم!

با تو عاشقی کنم
یا زندگی؟

در بوی نارنجی پیرهنت
تاب می‌خورم
بی‌تاب می‌شوم
و دنبال دست‌هات می‌گردم
در جیب‌هام
می‌ترسم گمت کرده باشم در خیابان
به پشت سر وا می‌گردم
و از تنهایی خودم وحشت می‌کنم.

بی تو زندگی کنم
یا بمیرم؟

نمی‌دانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد
باشد
هرجا تمام شد
اسمش را می‌گذارم
آخر خط من.
باشد؟

بی تو زندگی کنم
یا بگردم؟

همین که باشی
همین که نگاهت ‌کنم
مست می‌شوم
خودم را می‌آویزم به شانه‌ی تو.

با تو بمیرم
یا بخندم؟

امشب اسبت را می‌دزدم
رام می‌شوم آرام
مبهوت عاشقی کردنت .
با تو
اول کجاست؟
با تو
آخر کجاست؟
از نداشتنت می‌ترسم
از دلتنگیت
از تباهی خودم
همه‌اش می‌ترسم
وقتی نیستی تباه شوم.

بی تو
اول و آخر کجاست؟

واژه ها را نفرین می­کنم
و آه می کشم
در آیینه­ ی مه­آلود
پر از تو می­شوم
بی چتر.

من
بی تو
یعنی چی؟

غمگین که باشی
فرو می‌ریزم
مثل اشک.
نه مثل دیوار شهر
که هر کس چیزی بر آن
به یادگار نوشته است.

تو بیش‌تر منی
یا من تو؟

در آغوشت
ورد می‌خوانم زیر لب
و خدا را صدا می‌زنم

آنقدر صدا می‌زنم که بگویی:
جان دلم!

شعر از عباس معروفی

صدا از شهاب الدین شیخی

اجازه‌ی خوانش و انتشار این شعر از آقای معروفی کسب شده است. با بزرگواری گفتند «ادبیات مال همه است»ء

یک توضیح غیر ضروری:ء(شهاب)ء

اگر یادتان باشد این شعر را مدتی پیش منتشر کردم از صفحه‌ی «شعری که زندگی است». بعد این را تلفنی برای عزیزی خواندم و برای امتحان ضبطش هم کردم. راستش شعر خواندن نیز برای من هم‌چون شعر گفتن حال و هوا دارد. اگر گاهی برخی صداهای محیطی در هنگام شعر خوانی حضور دارد،عذرخواهی می‍‌کنم..زیرا نمی‌توانستم یک بار دیگر این شعر را ضبط کنم زیرا به نظرم تصنعی می‌آمد.. به همین شکل ساده با شما به شراکت گذاشتم