دوشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۸

حسین شهریاری از فعالان سیاسی حزب پان ایرانیست دستگیر شد


خبرگزاری هرانا: به گزاش مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران حسین شهریاری، از فعالان سیاسی حزب پان ایرانیست ظهر روزگذشته پنجم مهرماه توسط دو مامور مسلح اجرای احکام دادگاه انقلاب کرج در منزل مسکونی خود بازداشت و به کلانتری مهرویلای این شهر منتقل شد و صبح امروز نیز به زندان رجایی شهر کرج انتقال داده شد.

لازم به توضیح است ایشان در سال 1387 در جریان کوی دانشگاه جزو افراد بازداشت شده بود و پس از آن به دفعات به دادگاه انقلاب احضار و چندین بار نیز بازداشت شد که آخرین بار آن درسال 1386 توسط شعبه یک دادگاه انقلاب کرج به اتهام عضویت در مجلس "مخالفین جمهوری اسلامی" و "عضویت در حزب پان ایرانیست" به یکسال و نیم زندان محکوم شد و به علت مشکلات جسمی پانزده روز در زندان به سر برد؛ از آن تاریخ تا کنون برای بازداشت ایشان اقدامی به عمل نیامده بود. این فعال سیاسی قدیمی با 71 سال سن به ناراحتی قلبی دچار است.

پاینده ایران
دوشنبه، 6 مهر ماه 1388

شنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۸

غربت در غربت

شما که سالهاست غربت نشین هستید به من بگویید که یه روز به این غربت بی انتها عادت میکنم.... به من بگید که یه روزی چشم باز میکنم و از خودم نمیپرسم من اینجا چه میکنم.... این چند روز به اسباب کشی خواهد گذشت....با این همه سوال پر از غربت بی جواب

سه‌شنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۸

نماینده دولت رمالی در نیویورک











بار اول که پشت تریبون سازمان ملل ایستاد و سخن گفت شرمنده شدم و با خود عهد کردم که
همیشه رای خود را به صندوق بیندازم و دیگر قهر سیاسی نکنم...... 22خرداد عزم خود را جزم کردم و برای بیرون انداختن دولت رمالی به پای صندوق رای رفتم....کودتاگران ساعاتی بیشتر تحمل نیاوردند و به ملت ایران @نه@ گفتند
فردا دوباره این نماد دروغگویی در پشت تریبون خواهد ایستاد
و ما از پای نخواهیم نشست
ما حامیان جنبش سبز لندن محکم و پر صدا ساعت 6تا9 در مقابل سفارت ایران خواهیم ایستاد و فریاد سر میدهیم که احمدی نژاد رییس جمهور انتخابی ملت ایران نیست

چهارشنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۸۸

روز قدس در لندن



همراه شو عزيز...كين درد مشترك هرگز جدا جدا درمان نمى شود

در پى آغاز موج دوم سركوب ها توسط كودتاچيان و احتمال دستگيرى رهبران جنبش سبز ايران، اينك نوبت آن رسيده تا ايرانيان مقيم خارج از سرزمين مادرى، بار ديگر، حمايت خود را از جنبش آزادى خواهانه مردم دلير و شجاع ايران نشان دهند. در همين راستا همزمان با تظاهرات ميليونى مردم در تهران و سراسر كشور در روز سبز(قدس) از شما دعوت مى شود تا با حضور سبز و پر رنگ خود رو بروى سفارت ايران در لندن روز جمعه ساعت شش تا نه بعد از ظهر، نداى آزادى خود را به گوش كودتاچيان و دنيا برسانيم و از تمامى مبارزان دلاور داخل كشور حمايت كنيم

منتظر حضور سبزتان هستيم

دوشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۸

بعضی وقتها

بعضی وقتها اینجا در فضای غربت لندن پر میشم از داستان تلخ بن بست
یکی پس از دیگری
و اون موقع هاست که از همه طرف دیوارهای غربت بلند تر و خاکستری تر میشه
ای کاش میتونستم بنویسم که من در این سالها باید به کجا ها میرسیدم و این غربت من را از رسیدن به کجا ها باز نگه داشته
دلم سخت گرفته
کجاست مادر،کجاست گهواره من

دوشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۸

شنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۸

آ--------زا------دی


تيک تيک ساعت...شب از نیمه گذشته و من سخت بی تابم
اخم و گريه و حجم کلمات و خبرها از باورم گذشته
چشمم را می بندم و به آزادی می انديشم.... آزادی
بخش ميکنم آ -----زا ------ دی
رنگش ميکنم
حجم اين لغت را در باورم به تصوير ميکشم
اشک در چشمانم حلقه ميزند
ريه ام را پر ميکنم از اميد، نفس های سنگين نا اميدی را از درونم دور ميکنم
خوب ميدانم که این روزها سخت دلگرفته و دلتنگِ ايران و مادر و پدر و بوی دود شهرم هستم
ميدانم که صدايم بريده و لرزان و نگران است.... ولی به فردا می انديشم
دختر کوچکی را ميبينم که در فضای "آزاد" راه رفتن می آموزد
نه در هیچ گوشه از این دنیا ،که در ایران ما
خوشحال ميشوم...اشک غلتيده بر گونه ام را پاک ميکنم و فرياد ميکشم
مرگ بر ديکتاتور

سه‌شنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۸

حرکت لندن در حمایت از مادران داغدار ایران زمین



ایرانیان مقیم لندن در حمایت از مادران عزادار درروز شنبه 5 سپتامبر2009 از ساعت 6.00-3.00 بعدازظهر برای پشتیبانی و حمایت ازمادرانی که فرزندان عزیز خود را در راه آزادی و دمکراسی از دست داده اند، در مقابل پارلمان بریتانیا گردهمایی خواهند داشت. بدینوسیله از تمامی ایرانیانی که در هر جای دنیا هستند دعوت بعمل می آید که دراین امر مهم وانسانی باما همصدا شوند


توجه: جنبش سبز لندن وابستگی به هیچ گروه سیاسی و مذهبی خاصی ندارد، لطفآ از آوردن پرچم خودداری کنید


کمیته برگزاری حمایت از مادران عزادار

IN SUPPORT OF THE BEREAVED AND MOURNING MOTHERS OF IRAN

Soon after the recent rigged election of Iran on 12 June 2009, people of all ages took to the streets in their thousands, peacefully asking one question: “where is my vote?” What followed next was an atrocity carried out in violation of human rights. Innocent and young boys and girls who took to the streets asking for their vote back, in the most peaceful way, were brutally beaten, arrested and killed in hundreds by the forces of this Islamic regime.
Early on every Saturday a large number of mothers began to gather peacefully and silently in Tehran’s Park Laleh to show solidarity with those mothers who had lost their children to the recent events. To date, despite heavy resistance from the government forces, more mothers and other people are adamant to attend these gatherings in Tehran and other cities of Iran to show unity and solidarity with the bereaved mothers by wearing black and silently promising that “we will never let this crime against us and our children pass by unnoticed.” They also want to see an end to the ongoing street violence, release of detainees and lawful prosecution of those responsible for the children’s deaths.

We equally feel the need to support these mothers and would like to invite you to join us in the event organised at the below location on Saturday 5th September 2009.

We hereby wish to stress that we are not part of any religious group or political party and our permit for this event does not allow anyone to carry any flag but the green flag that has become a symbol of this movement.
Time: 3.00pm-6.00pm
Place: Parliament Square, Opposite the Westminster Parliament
Nearest Tube: Westminster(Jubilee/District and Circle Line)

دوشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۸

یادگار شهیدی که شهید شد


پدر
چه شجاعانه جنگیدی که دختر تو و تمام کودکان و زنان و مردان این خاک و بوم آزادوار و پر غرور، در امنیت زندگی کنند. دختر خود را به دست و دامن کشوری که در حفظ مرز و بومش جنگیده بودی سپردی و 2سال پیش از ضربه های وارده بر جسمت که یادگار زمان جنگ بود چشم از دنیا فرو بستی...مطمینا با غرور و سر افراز از اینکه دِین خود را به جگر گوشه ات و به تمام دختران و پسران آن مرز و بوم تمام و کمال به انجام رسانده ای

اما چه شد؟
پدر آرام رفت و دخترش را به جرم بیان حقیقت و کوششی که تنها در راستای اصلاح امور بود از پشت بام خانه گرفتند، بردند، شکنجه کردند و به روح و جسمش تجاوز کردند و در نهایت به فجیعترین وضعی کشتند، از جسم بی جانش هم ترسیدند و او را سوزاندند و شبانه و بی نام و نشان در یکی از آن قبرهای پر از سوال و سیاهی، بی حضور مادر که بیتاب دخترش بود به خاک سرد سپردند... آنها صدای الله اکبر سعیده را تاب نیاوردند ... آیا جرم او هم براندازی و آشوب گری بود ؟ مگر نه اینکه الله اکبرگفته بود و راه مسلمانان صدر اسلام را پوییده بود؟

و همه خوب میدانیم که بزرگترین گناهش فریادش آزادی خواهیش بود که گویی از پدر آموخته بود ،که در مقابل ظلم نباید سکوت کرد. سعیده راه پدر را رفته بود تا جاهلان و نااهلان به دورغ و دشنه حکومت ورزی نکنند. و پدر چه آموزگار دانایی بود. اما متجاوزان کشورم ، همان بی باوران به حرمت انسانی، همانانی که امروز مسافر ناخوانده ایران مان هستند چه صعبانه بر او حمله کردند در زیر پنجه های خون آلود و تن کثیفشان جانش را گرفتند

اینچنین بود که یادگاراین شهید، شهید شد

یکشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۸

تابستانی که گذشت

دیروز که پر از سوال بی جواب ایستاده بودم بیرون سردی سوز پاییز به صورتم میخورد. یاد این جمله معروف افتادم که تابستان خود را چگونه گذراندید؟
تابستان پراز حادثه ای بود... اول رای مان را دزدیدند...بعد دختر ها و پسرها،زنها و مردانمان را به اسارت گرفتند...ندا را جلوی چشم همه به خون کشیدند...ترانه را آتش زدند... جنازه سهراب را به مادرش دادند... چهلم سهراب سال پدرش هم بود... جنازه های یخ زده را یکی پس از دیگری با توهین و تحقیر به دست خوانواده ها سپردند...الله اکبر ها و مرگ بر دیکتاتور ها در ایران طنین انداز شد... دادگاه های نمایشی راه انداختند و کسانی را به اعتراف کردن مجبور کردند که روح سبزشان بر هیچ کس پوشیده نبود، زبانشان چیز دیگری میگفت ولی همه به چشمهایشان خیره ماندیم و شنیدیم که حرف سبز دلشان چه بود... شکتجه، تجاوزدر زندانهای بی نام و نشانشان در همه دنیا رسوا شد...قبر های بی نام و نشان آتش بر جانمان کشیده...مادران و پدران هنوز به دنبال جگر گوشه های خود راه زندان را میپیمایند و پشت دیوار زندانها به افطار مینشینند، شاید که ... .و این داستان هنوز ادامه دارد و مگر میشد که آرام نشست؟ و مگر میتوان که فراموش کرد؟
و اینجا در لندن در پشت مرز هایی دور ما فقط صدایی شدیم از داد مظلومیت و حق خواهی هموطنانمان
من تابستان را با بغض و خشم و امید به فردایی روشن برای ایران در مقابل سفارت ایران گذراندم...سبز سبز... با رنگ سبز و باور سبز... در کنار دوستانی سبز که بودن تک به تکشان چراغ امیدی را روشن میکرد.... برای هم و برای دلتنگی هم کنار هم دست در دست بار ها سرود یار دبستانی خوندیم.... بارها فریاد زدیم ما همه با هم هستیم.... بار ها فریاد کشیدیم که تا احمدی نژاد هر روز همین بساط.... و مرگ بر دیکتاتور ورد هر روز ما بود... سر اومد زمستون را خوندیم و امید داریم که این زمستان یه روزی سر میاد... و ما ایستاده ایم تا حق خود را پس بگیریم و حق تمام آنها یی که امروز بین ما نیستد
این بود خاطره من از زمستان ، نه ببخشید تابستان 1388

پنجشنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۸

هیچ

سرنوشت همه ما تنهایی بزرگی است که سخاوتمندانه و آزادمنشانه به دست های یکدیگر هدیه داده ایم
و در نهایت، همه یکه و تنها در تاریکی عمیقِ صبحی بی خورشید به امید همه آن هیچ ها آغوش گشوده ایم و با تنهایی خود عشق بازی میکنیم

سوال دارم

آرام و شمرده فکر میکنم
گوشه ای از ذهنم نقطه ثقل خود را از دست داده
این سوال از ذهنم پاک نمیشود
اگر سهراب پسر تو بود ای مادردلیر ایران زمین
و
اگر ندا دختر تو بود ای پدر مهربان و زحمتکش
و
اگر دختر و پسرت امروز اسیر زندانبانهای دژخیم بودند و صدای بی صدایشان امان از روز و شب هایت بریده بود
و
اگرشبها به کابوس قبرهای بی نشان از خواب میپریدی و هیچ جوابی در قبال گمشده ات نمیافتی
آیا باز هم به کنج امنیت خانه ات میخزیدی؟
این سوالها انسانیت همه را برایم زیر سوال برده
حتی تو

چهارشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۸

گله نامه


برای تو مينويسم
برای تو که مادر سهراب و ندا و اشکان و ... نيستی
برای تو که بی خبر از حال پسر و دختر گم کرده خود نيستی
برای تو که عزيزانت را ديروز بر صندلی های دادگاه های فرمايشی ننشاندند
برای تو که بزرگ ترين از دست داده ات اين روز ها فقط و فقط برگ رأی تو است
برای تو که سی سال پيش انقلاب کردی و امروز سکوت
برای تو که از کنج امن خانه ات فقط اخبار را دنبال ميکنی
برای تو که منتظری تا "آنها" خودشان به حساب هم برسند و تو نظاره گر باشی...
دلم از تک تک تان گرفته
حتی اگر عزيزترينم باشيد
به ياد داشته باش که هر شب خواب امن و آسوده تو اين روزها جای سوال فراوان دارد

شنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۸

باید گذشت

چه راحت بی خانه شدم
چه راحت به هوای زندگی بهتر چمدان بستم و از خانه برون آمدم
باید همه چیز را فراموش کرد
باید به نقطه صفر رسید
باید از شرق عبور کرد و بر غرب نشست،آنگونه که گویی از ابتدا همین جا بوده ای
باید بی ریشه بود
باید از همه عشقها گذشت
باید سبزی پرچم و سرخی دشتها را از یاد برد
باید ساعتها گریست و فراموش کرد آن دشت و کوهها را وبوی یاس بنفش خونه مادربزگ را